عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
225
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
" صورت معشوق چون شد در نهفت * رفت و شد با معنى معشوق جفت " « 1 » * * * " جسم ظاهر عاقبت هم رفتنى است * تا ابد معنى بخواهد شاد زيست آن عتاب ار رفت هم بر پوست رفت * دوست بىآزار سوى دوست رفت " « 2 » * * * " من شدم عريان ز تن او از خيال * مىخرامم در نهايات الوصال " « 3 » * * * " كارگاه و گنج حق در نيستى است * غرهء هستى چه دانى نيست چيست " « 4 » * * * " جمله استادان پى اظهار كار * نيستى جويند و جاى انكسار لاجرم استاد استادان صمد * كارگاهش نيستى و لا بود هركجا اين نيستى افزونتر است * كار حق و كارگاهش آن سرست نيستى چون هست بالاتر طبق * بر همه بودند درويشان سبق " « 5 » * * * " زانكه كان و مخزن سر خدا * نيست غير نيستى در انجلا " « 6 » * * * " چون نه شيرى هين منه تو پاى پيش * كان اجل گرگست و جان تست ميش ور ز ابدالى و ميشت شير شد * ايمن آ كه مرگ تو سر زير شد كيست ابدال آنك او مبدل شود * خمرش از تبديل يزدان خل شود " « 7 » * * *
--> ( 1 ) مثنوى ، ششم ، ص 540 ، ب 4617 ( 2 ) همان ، ششم ، ص 554 ، ب 74 - 4873 ( 3 ) همان ، ششم ، ص 540 ، ب 4619 ( 4 ) همان ، سوم ، ص 259 ، ب 4516 ( 5 ) همان ، ششم ، ص 357 ، ب 71 - 1468 ( 6 ) همان ، ششم ، ص 352 ، ب 1367 ( 7 ) همان ، سوم ، ص 228 ، ب 4000 - 3998